درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
خرداد ۸٩
خرداد ۸۸
بهمن ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
لینک دوستان
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

تا مرگ به تعویق بیفتد!

آنچه در شکل گیری ساختمان خیال و صور شعری اغلب متن های ایم روزهای گلوست نقشی اساسی دارد بی شک نوع ترکیب واژه گان در محورهای هم نشینی و جانشینی است. در محور هم نشینی آن چه به چشم می خورد هم نشینی نامتعارف بسیاری از واژگانی که در حافظه تاریخی شان کمتر کنار هم ظبط شده اند و در این متن در پیدایش صور خیال جدید نقش موثری دارند.
به عنوان مثال ( که این مثال ها کم نیستند) به چند بند زیر توجه کنید:
- تا گلوی این ملافه خواب و خطر کردیم / حوض متهم (ص51)
- ماهی همین هوا هستم / گزارش کاشی های شیخ لطف اله (ص45)
- این خون یک شب ار قطار هویزه رد شد و یک صبح از ارگ بم / خواهر حواری صدا( ص 41)
- شهر زیر زمین زنی ست / که پشت بام زیر او زایید / خرابه طاها (ص 38)
- و گلویم را باید در این النگوی بلند بندازم / تحشیه بر دیوار خانگی (ص30)
این هم نشینی های نامتعارف میان واژگان یک سطر در کنار بسیاری از سطرهای کتاب نه تنها در ایجاد صور خیال لذت بخش و کیف آور نقش اصلی را ایفا می کنند بلکه در روی دیگر این ماجرا از نیامدن واژه هایی هم نقش خبر می دهند که در هر خوانش فعال با تداعی ( از هر نوع آن) و یا بازی های جانشینی در محور مربوطه ( جانشینی) خبر می دهند . منظور این که یک سطر که شامل هم نشینی چند واژه است هنگام خوانش نه تنها با غلبه ی یکی از بعدهای خوانش ( بُعد هرمنوتیکی، بعد تاریخی ، بعد آوایی و ....) خوانده می شود بلکه جا را برای جایگزینی بسیاری از واژگان در محور جانشینی ایجاد می کند تا بتوان با نظام تداعی ( از هر نوعش) شکل جدیدی از متن را ارائه داد؛ کما اینکه جانشینی این محور در برخی از موارد توسط خود شاعر نیز اجرا می شود به عنوان مثال می توان به جانشینی هوا و صدا در این دو بند اشاره کرد:
- پایین هواست که پایین نمی رود ... پایین صداست که پایین نمی رود / خواهر حواری صدا( ص 40)
- قضیه همین هوا هستم ... ماهی همین هوا هستم / گزارش کاشی های شیخ لطف اله (ص 45)
- جهان همین یک تیغه است... هوا همین یک تیغه است / همان (ص47)
این فضاهای خالی که می توان از آن به امکان های نامحدود خوانش اشاره کرد تا اندازه زیادی مدیون همین تکرارهاست. تکرارهایی که نه تنها فرم سازند و نقش بسزایی در ایجاد ساختار شعر ایجاد می کنند بلکه در سویه دیگر خود فضاهای خالی را جهت جانشینی مشایه در موارد دیگر به خواننده این متن پیشنهاد می دهند . این در حالی است که تقطیع و زمان بندی آن ( که چه زمان یک سطر را قطع کنیم و به سطر بعد برویم ) شاید بزرگترین و موثرترین نقش را در ایجاد نوع روایت،نوع واحد معنایی و نوع هستی ساختگی توسط شاعر دارد.
الف: نوع روایت
روایتی که در اغلب متن های "این روزهایم گلوست" به چشم می خورد روایتی ست که اگر چه می توان در دلالت های حاضر و غایبشان مرکزهایی را یافت و برای آنها تلاقی در نظر گرفت اما به دلایل ذیل یک روایت خطی تاریخی نیست وخبر از لذت بخشی شقه شقه نگاری می دهد :
اینرسی سکون و حرکت در یک سوژه به قدری کم است که می توان آن را به صفر نزدیک کرد. منظور آنکه نه تنهاعناصر روایت زود به زود از خویشاوندی شان با یگدیگر دور می شوند بلکه در زمان نزدیکی شان به یکدیگر نیز دچار تمایزات درونی و فاصله های هم نشینی تاریخی در گذشته اند . منظور اینکه آنجایی که فکر می کنیم در شعر تحشیه بر دیوار خانگی شاعر درباره ی مادری حرف می زند که به تکه ای از گاو شیر می دهد و گریه می کند روایت به صورت منطقی ( چه درحفظ زمان روایت چه در حفظ عناصر آن) ادامه خواهد داشت در بند بعد این روایت درباره غمی سخن می گوید که چند پهلو خوابیده است:
مادر به تکه ای از گاو شیر می داد و می گریست / مثل غمی که چند پهلو خوابیده است / قلب دیگری نداشت که بزرگش کند / دیروز بود و پری روز / انگار سال گذشته نگذشته بود و فردا دارد به سمت ما نمی آید/ دستی که در اطرافمان متولد کرده اند خواب می رود/ نسلی که سیب به سرعت از او گذشت تا زن را که خاک بکری داشت از آبهای پر از خاویار بگیرد و قانع کند که تخم ها به تعادل رسیده اند .
نخست به هم نشینی های نامتعارف این بندها به صورت مجزا توجه کنید . در بند اول هم نشینی نامتعارف میان فعل " شیر می داد " و " تکه ای از گاو" بند دوم هم نشینی نا متعارف میان " غمی " و فعل " خوابیده است" . دربند ششم هم نشینی نامتعارف میان " نسلی "، "سیب" ، "سرعت و "گذشت" و سایر هم نشینی های دیگر که قابل بحث است .
این در حالی ست که این بندها نه تنها در روایت های مجزا خوانششان چند پهلوست بلکه وقتی تقطیع می شوند و پشت سر هم می آیند ادامه یک روایت خطی را دنبال نمی کنند . این روش بیان که سراسر مالامال از پرواز خیال، مرکز گریزی، شقه شقه نگاری و بی ربط گویی است چیزی نیست جز واگویه ها و باخود گویی های یک زن تنها که چون عرصه ای را برای بیان منطقی اعتراض خود به تاریخ نمی بیند ناخواسته اینگونه سخن می گوید .
ب: نوع واحد معنایی
آنچه به صورت یکی از واحد معنایی در اجراهای متفاوت در شعرهای این مجموعه به چشم می خورد فرایند خفه گی و نزدیک شدن به مرگ و در مقابل تلاش برای نفس کشیدن و زنده ماندن است که در هر اجرا یکی بر دیگری غلبه می کند در شعر " گزارش کاشی های شیخ لطف اله" ما با اجرای فرایند دم و بازدم انسانی رو به رو هستیم که در حال خفه گی ست و این تلاش برای نفس کشیدن با تکرار یک بند و آوردن چند بند در میان این بند تکراری اجرا می شود . کما اینکه این بند تکراری مانند دم و بندهای میان آن همان زمانی است که در بازدم از حیات نصیب ما می شود.
- کوهپایه / کمی گلویت را به من بده / قضیه همین هوا هستم / راه بندان / پله ها / دیواری که در نفسم گیر می کند / قلاب ها / ماهی همین هوا هستم / شط العرب تکبیر و پنجره ات را ببند / اربعینمان خواب است / شق القمر / قضیه همین هوا هست...
- جرات کن / هوا همین یک تیغه است / سمتی از مثنوی و غمگینی ... / جهان همین یک تیغه است
یا در شعر " حوض متهم " این فرایند دم و بازدم اینگونه اجرا می شود :
- رو به اتراق پنجره ای در غبار / در پهلویم غمی ست / با توضیح گریه بر کاشی / در پهلویم غمی ست / با خاطرات مسجد شاه / در پهلویم غمی ست.
یا در شعر " خواهر حواری صدا " این فرایند اینگونه اجرا می شود:
سید مرا بکش / پایین هواست که پایین نمی رود / برادر این ابر خواهر من بود / ... / پایین صداست که پایین نمی رود /
جالب آنکه در این فرایند دم و بازدم که به روش بالا اجرا می شود جملاتی که اغلب نقش ترجیع بند( بازدم) را پیدا می کنند در یک واژه بازی جانشینی را نیز دارند . به عنوان مثال "قضیه " و " ماهی" در مثال اول ، "هوا" و "جهان" در مثال دوم و "هوا" و " صدا" در مثال چهارم به ظرافت جایشان را در تکرار عوض می کنند و اینگونه است که این جانشینی در تکرار نه تنها در ساختار شعر ایفای نقش می کند بلکه ارتباطی رفت و برگشتی در این محور جانشینی ایجاد می شود که حداقل برخی از کارکردهای واژه های جانشین شده با یکدیگر را نیز مانند لباسی است که از تن کسی در آورده و به تن کس دیگر می کند.
ج- ایجاد هستی ساختگی
تاریخی که در این کتاب می خوانید یکی از هزاران سویه ی غیر قدرتمندِ غیر محوریِ غیر متمرکزِ تاریخ است . تاریخی که بدان تاخته می شود بی آنکه بدانیم با چه قصدی و به کجایش می تازیم و این یعنی همواره سویه هایی از تاریخ بر خودش می تازد و جهانی تازه می آفریند تا لحظاتی بتوان به هر قمیتی در آن زیست . یکی از هستی های ساختگیِ بسیار قابل تامل در این کتاب را می توان در تحشیه ذیل جستجو کرد.
در شعر " خواهر حواری صدا" می خوانیم:
- سید مرا بکش / قبرم از گوشه های دلم پر می شود / مرا بکش سید / در خاکی که هر چه پارو می زنی بیشتر حقیقت داشت
در بند اول یعنی سید مرا بکش آنچه پر رنگ است جرات فراوان در طلب مرگ و در خواست کشته شدن توسط سید به چشم می خورد به شکلی که گویی علیرغم اینکه راوی می داند که سزاوار کشته شدن نیست اما از طرفی جهت روشن شدن حقیقت از نوع سیاوش و سودابه می خواهد که کشته شود از همین روست که دراین بند طلب کشته شدن با تقدم واژه سید به تعویق می افتد گویی که می خواهد ابتدا سید را چنان صدا بزند که همگان متوجه این خطاب شوند و از این ماجرا مطلع شوند و پس از این خطاب بلند و برگشتن روی مخاطبان و شاهدان و نظاره شان بر آنچه پس از مرگ وی در اثبات حقیقتش اتفاق می افتد کشته شود کما اینکه سطر بعد از این سطر یعنی " قبرم از گوشه های دلم پر می شود " توضیحی الحاقی به این ماجراست. اما در سطر " مرا بکش سید " در خواست مرگ در همان ابتدای سطر اتفاق می افتد گویی که راوی گناه خویش را از پیش پذیرفته است و برای اینکه کسی از این گناه مطلع نشود سید را بعد از مرا بکش خطاب می کند تا مرگ کمتر به تعویق بیفتد.
اندام نویسی:
اندام نویسی اگر چه صرفاً در متن های پگاه احمدی به چشم نمی خورد اما به جرات می توان گفت که این اجراها یکی از اجراهای نسبتاً موفق است. اندام نویسی نیز مانند فرایند تنفس در این متن ها گاه به خوبی اجرا می شود. این فرایند شاید یکی از موضوعات همان زنی است که همواره از سوی تاریخ تنها مانده است، در اجتماع تنها مانده است، در کانون خانواده اش تنها مانده است، در تخاطبش توسط کتب آسمانی تنها مانده است و از قابل دسترس ترین موضوعاتی که می تواند در تنهایی عمیقش سخن بگوید ویرانی ، بن بست ، خفه گی و تکه های اندامش است .
- خاطره ای از این رباط / شهر رو به دیواری است/ که روی تل پنجره هایش نشسته ام / و از تمام مچ هایی که فشار می دادم / هوا نمی آید / حوض متهم (ص 51)
- تا گلوی این ملافه خواب و خطر کرده ایم / همان( ص 51)
- و پنجره ای که زیر گلوی من باز است / همان (ص52)
- یکی میان ماهوت من است / همان (ص52)
- با زانو و اعتراض / بشقاب و زمین / زیلو و رگ / با پلکان زلزله ای در تبس / در بم / در بوئین زهرا / در ماهیچه ام که قبر جهان است.
- نوری تپیده توی منبت های اصفهان و مرد اینجا / مثل لمبرهای مادیان گرم است.
موخره:
اگر چه چنین تحلیلی بیشتر به تحشه نویسی شبیه است تا نقد بوطیقایی اما آنچه مرا به اینگونه نوشتن در باب این مجموعه وادار کرد عنصر مهم خلاقیت در نوع خوانش یک متن خلاقه است. متنی که اگر چه در برخی موارد جملاتی نا هم جنس را با سیاست اصلی خودش نیز به همراه دارد ( سطرهای درخشان) اما در مجموع متنی خلاق، پرمایه ، با حافظه ای تاریخی و نمونه مناسب جهت شعر زن معاصر است.
...